نقد فیلم بوگونیا (Bugonia)؛ وقتی دیوانه‌ها می‌خواهند دنیا را نجات دهند!

میانگین امتیاز این نوشته: ۵

سینمای یورگوس لانتیموس همواره شبیه به یک آزمایشگاه استریل و ترسناک بوده است؛ جایی که انسان‌ها نه به عنوان موجوداتی صاحب اراده، بلکه به مثابه موش‌های آزمایشگاهی در موقعیت‌های ابسورد و گروتسک رها می‌شوند تا واکنش‌های غریزی‌شان سنجیده شود. اما فیلم ۲۰۲۵ او، «بوگونیا» (Bugonia)، نشان‌دهنده یک دگردیسی ظریف اما حیاتی در کارنامه این مولف یونانی است. اگر «بیچارگان» (Poor Things) اوج تکامل فانتزی و «انواع مهربانی» (Kinds of Kindness) بازگشتی به ریشه‌های خشک و مینیاتوری او بود، «بوگونیا» ترکیبی از هر دو جهان است که با چاشنی ژانر علمی-تخیلی و تریلر آمیخته شده است.

فیلم بوگونیا
تصویر از: outnow.ch

این فیلم که بازسازی اثر کالت و ساختارشکن کره‌ای «سیاره سبز را نجات دهید!» (Save the Green Planet! – 2003) است، همکاری مجدد و درخشان لانتیموس با تیم مورد اعتمادش، یعنی اما استون و جسی پلمونس را رقم می‌زند. انتخاب یک فیلم‌نامه اقتباسی برای کارگردانی که همواره به اورجینال بودن دنیاهایش می‌نازد، در ابتدا تعجب‌برانگیز بود؛ اما با تماشای فیلم درمی‌یابیم که جنون نهفته در داستان اصلی، دقیقاً همان قطعه گمشده‌ای بود که لانتیموس برای نقد جهانِ پس از حقیقت (Post-Truth World) به آن نیاز داشت. لانتیموس در این اثر، از پوسته «عجیب بودن برای عجیب بودن» خارج شده و فرم بصری خود را در خدمت قصه‌ای قرار داده که بیش از هر زمان دیگری، سیاسی و معاصر به نظر می‌رسد. او در «بوگونیا» به ما یادآوری می‌کند که در عصر مدرن، مرز میان یک منجی و یک دیوانه، تنها در زاویه دید دوربین نهفته است.

در این نوشتار به سراغ نقد و بررسی فیلم بوگونیا رفتیم تا با نگاهی موشکافانه ساخته‌ی جدید لانتیموس را ببینیم.

جدول مشخصات فیلم بوگونیا

ریشه‌شناسی نام فیلم و فکت‌های تولیدی؛ از باورهای یونان باستان تا طراحی فونت

انتخاب نام «بوگونیا» توسط لانتیموس، هرگز یک انتخاب تزئینی نیست؛ بلکه کلیدواژه‌ای است که در خود، مانیفستِ فلسفی فیلم را پنهان کرده است. واژه Bugonia ریشه‌ای عمیق در اساطیر یونان و روم باستان دارد و ترکیبی از دو واژه bous (به معنای گاو) و gone (به معنای زایش یا تولید) است. در باورهای کهن (که حتی در کتاب «چهارمِ ویرژیل» نیز به آن اشاره شده)، این اعتقاد وجود داشت که زنبورهای عسل که نماد حیات، نظم و شیرینی طبیعت هستند، می‌توانند به صورت خودبه‌خودی از لاشه متعفن یک گاو قربانی‌شده متولد شوند. این استعاره‌ی «تولد زندگی از دلِ فساد و مرگ»، هسته مرکزی روایت فیلم است: قهرمانان داستان معتقدند برای نجات زمین (زنبور)، باید یک سیستم فاسد یا یک موجودیت مخرب (گاو/مدیرعامل) را سلاخی کرد.

از منظر تولید، لانتیموس وسواس عجیبی در «بومی‌سازی» این جنون داشته است. در حالی که فیلم اصلی کره‌ای، لحنی بسیار پرنوسان و اگزجره داشت، لانتیموس با همکاری تهیه‌کنندگانی چون آری استر (کارگردان Midsommar)، اتمسفر فیلم را به سمت وحشتی سرد و روان‌شناختی سوق داده است. یکی از نکات قابل توجه در هویت بصری فیلم، طراحی فونت و تایپوگرافی عنوان‌بندی است. لانتیموس که در آثار قبلی‌اش از فونت‌های کلاسیک با کرنینگ (فاصله بین حروف) نامتعارف استفاده می‌کرد، در اینجا نیز از تایپوگرافی‌ای بهره برده که حس «شکستگی» و «عدم تقارن» را القا می‌کند. حروفی که انگار با چاقوی جراحی بریده شده‌اند، بازتابی از ذهنیت تکه‌تکه شده‌ی شخصیت‌های اصلی است.

فونت بوگونیا، توسط Joseph Churchward، طراح زبان و تایپ‌فیس ساموایی-نیوزیلندی ساخته شده؛ این نوع حروف هندسی و غریب به‌خاطر اشکال ساده و کمی عجیب انتخاب شده که کاملاً با فضای سورئال و توطئه‌محور فیلم هم‌راستاست. گرافیست پوستر و هویت بصری، Vasilis Marmatakis، این فونت را از آرشیو موزه Te Papa پیدا کرده، آن را دیجیتایز کرده و سپس با فرآیندی دستی اندکی اختلال و زبری به آن داده تا حس دست‌ساز بودن را منتقل کند و با فضای فیلم هماهنگ شود.

طراحی فونت بوگونیا

نکته جالب دیگر در تولید، تغییر جنسیت کاراکتر آنتاگونیست (یا شاید هم پروتاگونیست؟) است. در نسخه اصلی، مدیرعامل یک مرد است، اما لانتیموس با سپردن این نقش به اما استون، لایه‌های جدیدی از دینامیک قدرت و جنسیت را به قصه اضافه کرده است. این تغییر، فیلم را از یک تریلر گروگان‌گیری ساده، به نبردی پیچیده بر سر سلطه تبدیل می‌کند که در آن، زیبایی و معصومیت ظاهری استون، کنتراستی وحشتناک با اتهامات هیولاواری که به او زده می‌شود، ایجاد می‌کند.

اما استون در بوگونیا
تصویر از: outnow.ch

تحلیل روایت و پیرنگ؛ تئوری توطئه و زوال عقلانیت

در سطح رویی، «بوگونیا» داستان دو توطئه‌باور (Conspiracy Theorists) آشفته‌حال است که رئیس یک کمپانی بزرگ داروسازی/تکنولوژی را می‌ربایند، با این یقین مطلق که او یک بیگانه فضایی است و قصد نابودی زمین را دارد. اما لانتیموس از این خلاصه داستان یک‌خطی استفاده می‌کند تا تیغ جراحی خود را بر یکی از ملتهب‌ترین زخم‌های قرن بیست و یکم بگذارد: اعتبار بخشیدن به جنون.

آنچه «بوگونیا» را از سایر فیلم‌های با موضوع پارانویا متمایز می‌کند، موضع‌گیری کارگردان نسبت به “حقیقت” است. در سینمای کلاسیک، فردی که تئوری توطئه دارد معمولاً یا دیوانه‌ای است که باید درمان شود، یا دلقکی که باید به او خندید. اما نقد اصلی و هولناک لانتیموس در اینجا شکل می‌گیرد: او جهان فیلم را طوری معماری می‌کند که منطقِ دیوانگان، “منطقی‌ترین” پاسخ به آشوبِ جهان به نظر می‌رسد.

لانتیموس با زیرکی تمام، بیننده را در موقعیتی ناراحت‌کننده قرار می‌دهد. ما به عنوان تماشاگر، ابتدا به حماقت و خشونت گروگان‌گیرها می‌خندیم، اما هرچه فیلم جلوتر می‌رود، فیلم‌ساز با بی‌رحمیِ تمام، شواهدی را رو می‌کند که “نکند حق با آن‌ها باشد؟”. این همان نقطه‌ای است که فیلم به یک تریلر روان‌شناختی خطرناک تبدیل می‌شود. فیلم به شکلی استعاری، به این ایده اعتبار می‌دهد که شاید در جهانی که توسط ابرشرکت‌ها، اخبار جعلی و تغییرات اقلیمی رو به نابودی است، تنها راهِ «دیدن حقیقت»، پذیرش «جنون» باشد.

تدی و دان و اما استون

این رویکرد، لبه‌ی تیز نقد شخصی نگارنده نیز هست؛ آیا لانتیموس با این روایت، ناخواسته (یا شاید عامدانه) در حال تطهیر ذهنیت‌های خطرناک توطئه‌محور نیست؟ وقتی فیلم‌ساز مرز بین «توهم» و «بصیرت» را تا این حد کمرنگ می‌کند، در واقع به مخاطب می‌گوید که هیچ فکتی قابل اعتماد نیست. قهرمانان بوگونیا، تمثیلی از انسان‌های مسخ‌شده‌ی امروز هستند که در اتاق‌های پژواک (Echo Chambers) فضای مجازی گیر افتاده‌اند و برای اثبات باورهای غلط خود، حاضرند واقعیت فیزیکی (بدن انسان‌ها) را مثله کنند.

پایان‌بندی فیلم (که از لو دادن آن پرهیز می‌کنیم) این سوال ترسناک را در ذهن می‌کارد: اگر هیولاها واقعی باشند، آیا شکنجه‌گرانِ ما، منجیانِ ما هستند؟ اینجاست که لانتیموس نه تنها جامعه، بلکه اخلاقیات مخاطب را نیز به چالش می‌کشد.

فرم بصری و مهندسیِ قاب؛ تماشای جهان از لنزهای بدبین

اگر داستان «بوگونیا» درباره فروپاشی ذهن است، فرم بصری آن «معماریِ» این فروپاشی را بر عهده دارد. یورگوس لانتیموس بار دیگر با همکاری مدیر فیلمبرداری محبوبش، رابی رایان (Robbie Ryan)، جهانی را خلق کرده که تماشای آن به فیزیکی‌ترین شکل ممکن، ناراحت‌کننده است. برخلاف «بیچارگان» که در آن رنگ‌های اشباع‌شده و دکورهای فانتزی چشم را نوازش می‌دادند، در بوگونیا با نوعی «رئالیسمِ کثیف و استریل» مواجهیم.

لانتیموس در این اثر، استفاده از لنزهای عریض (Wide) و گاهی «فیش‌آی» (Fisheye) را به یک ابزار روایی تبدیل کرده است. این لنزها با ایجاد اعوجاج در حاشیه‌های تصویر، دو کارکرد اساسی دارند: اول اینکه فضای کوچکِ زیرزمین (محل گروگان‌گیری) را به یک سیاهچاله‌ی بی‌انتها و خفه‌کننده تبدیل می‌کنند؛ و دوم، چهره‌ی بازیگران را در کلوزآپ‌ها دفرمه می‌کنند تا بر ماهیت «غیرعادی» و شاید «غیرانسانی» آن‌ها تاکید کنند. وقتی دوربین با لنز ۱۰ میلی‌متری به صورت اما استون نزدیک می‌شود، ما دیگر یک ستاره هالیوودی نمی‌بینیم؛ بلکه موجودی را می‌نگریم که گویی واقعاً متعلق به این سیاره نیست.

علاوه بر این، زوایای دوربین اغلب از بالا (God’s Eye View) یا از پایین‌ترین سطح ممکن (Low Angle) انتخاب شده‌اند. این انتخاب‌ها حس نظارت دائمی و قضاوت را به تماشاگر القا می‌کنند. گویی ما نه تماشاگر یک درام، بلکه دانشمندانی هستیم که از پشت شیشه آزمایشگاه، به تقلا و جان‌کندنِ نمونه‌های آزمایشگاهی نگاه می‌کنیم. طراحی صحنه نیز با ترکیبی از تجهیزات شکنجه‌ی دست‌ساز و ابزارهای علمی، کنتراستی میان «بربریت» و «تکنولوژی» ایجاد کرده که دقیقاً بازتاب‌دهنده آشفتگی ذهنی شخصیت‌های داستان است.

بازیگری و بدن‌های مسخ‌شده؛ استون و پلمونس در قامتِ ابژه

در سینمای لانتیموس، بازیگران نه برای ابراز احساسات، بلکه برای پنهان کردن آن استخدام می‌شوند. این سبک خاص که می‌توان آن را «بازیگریِ مرده» (Deadpan Performance) نامید، در بوگونیا به اوج پختگی خود رسیده است.

جسی پلمونس در نقش توطئه‌گرِ اصلی، اجرایی خیره‌کننده از «ابتذالِ شر» ارائه می‌دهد. او نه فریاد می‌زند و نه چهره‌ای هیولایی به خود می‌گیرد؛ وحشتناک بودن او دقیقاً در آرامش و ادبِ ظاهری‌اش نهفته است. پلمونس با صدایی که به ندرت بالا می‌رود، از تئوری‌های دیوانه‌وارش دفاع می‌کند و این خونسردی، او را بسیار خطرناک‌تر از یک بیمار روانی کلیشه‌ای نشان می‌دهد. او تجسم انسانی است که عقلانیت را برای توجیه جنون خود به خدمت گرفته است.

در سوی دیگر، اما استون در یکی از سخت‌ترین آزمون‌های بازیگری‌اش، نقشی را ایفا می‌کند که بیشتر متکی بر «فیزیک» است تا دیالوگ. او که بخش زیادی از فیلم را بسته به صندلی یا در موقعیت‌های تحقیرآمیز می‌گذراند، باید ابهامِ شخصیتش را تنها با نگاه و لرزش‌های ریز صورت منتقل کند. استون با مهارت تمام، بیننده را در برزخ نگه می‌دارد: آیا او واقعاً یک قربانی بی‌گناه است که زیر شکنجه جان می‌دهد، یا یک موجود فضایی برتر که با خونسردیِ تمام، دردِ فانیِ انسان‌ها را تحلیل می‌کند؟ شیمیِ عجیب میان استون و پلمونس، نه یک رابطه قربانی و جلاد، بلکه نوعی رقص دو نفره‌ی سمی است که در آن جایگاه قدرت مدام تغییر می‌کند.

اما استون

لایه‌های زیرین و تم‌های فلسفی؛ قدرت، سلطه و ترس از «دیگری»

در عمیق‌ترین لایه، بوگونیا فیلمی درباره «ترس» است؛ نه ترس از هیولاها، بلکه ترس از بی‌معنایی. در جهان مدرن، پیچیدگیِ روابط اقتصادی، سیاسی و زیست‌محیطی چنان عظیم است که ذهن انسان توان پردازش آن را ندارد. در اینجا، «بیگانه فضایی» تبدیل به یک استعاره‌ی آرامش‌بخش می‌شود. اگر تمام بدبختی‌های بشر (جنگ، فقر، نابودی محیط‌زیست) زیر سر یک موجود فضایی باشد، پس راه‌حل ساده است: او را بکشید تا جهان نجات یابد.

لانتیموس در این فصل از فیلم‌سازی‌اش، نقدی تند بر ساختارهای «کنترل اجتماعی» وارد می‌کند. گروگان‌گیرها خود را «مقاومت» می‌نامند، اما روش‌هایشان (شکنجه، تفتیش عقاید، حذف فیزیکی) دقیقاً بازتولید همان فاشیسمی است که ادعای مبارزه با آن را دارند. فیلم به ما نشان می‌دهد که چگونه پارانویا می‌تواند افراد معمولی را به دیکتاتورهای کوچک تبدیل کند.

مفهوم «دیگری» (The Other) نیز در بوگونیا برجسته است. رئیس کمپانی (استون) نماد تمام چیزهایی است که طبقه فرودست از آن متنفر است و آن را نمی‌فهمد: ثروت، قدرت، نفوذ و زیباییِ دور از دسترس. برچسب «فضایی بودن»، تنها راهی است که ذهنِ تحقیرشده‌ی شخصیت‌های اصلی می‌تواند این فاصله طبقاتی را هضم کند. لانتیموس با هوشمندی، تئوری توطئه را نه به عنوان یک بیماری فردی، بلکه به عنوان یک عارضه‌ی اجتماعی ناشی از نابرابری و بی‌اعتمادی به سیستم‌ها ترسیم می‌کند. این همان نقطه‌ای است که نقد ما بر فیلم وارد می‌شود: آیا لانتیموس با نمایش منطقِ درونیِ این شکنجه‌گران و پایان‌بندیِ دوپهلوی خود، ناخواسته به فرهنگِ خطرناکِ «ضد-علم» و «پسا-حقیقت» باج نداده است؟ فیلم در مرز باریکی راه می‌رود که لغزش از آن می‌تواند خطرناک باشد.

تصویر از: outnow.ch

سخن پایانی؛ میراث بوگونیا

آیا «بوگونیا» توانسته از سایه سنگینِ منبع اقتباس خود، یعنی شاهکار کالت کره‌ای، خارج شود؟ پاسخ، یک «بله» محکم است، اما با تبصره. اگر فیلم اصلی فریادی بلند و رنگارنگ علیه جهان بود، نسخه لانتیموس زمزمه‌ای سرد و گزنده در گوش مخاطب است.

لانتیموس به جای کپی‌برداری از جنونِ بصریِ نسخه کره‌ای، آن را از فیلترِ مینیمالیسم و پوچ‌گراییِ غربی خود عبور داده است. نتیجه، اثری است که شاید فاقد آن انرژی انفجاریِ اولیه باشد، اما در عوض، عمقِ فلسفی و روان‌شناختی بیشتری دارد. «بوگونیا» در کارنامه یورگوس لانتیموس، اثری است که پازل «مطالعه حماقت بشر» را تکمیل می‌کند. فیلمی که تماشای آن آسان نیست، هضم آن دشوار است و فراموش کردنش ناممکن.

در نهایت، بوگونیا ما را با این سوال تنها می‌گذارد:

در جهانی که واقعیت هر روز ترسناک‌تر از کابوس‌ها می‌شود، آیا پناه بردن به توهم، تنها راهِ بقای عقل نیست؟

لانتیموس پاسخی نمی‌دهد؛ او فقط درِ آزمایشگاه را باز می‌گذارد و دوربینش را خاموش می‌کند، تا ما در تاریکیِ سینما با هیولاهای ذهن خودمان روبرو شویم.

دیدگاه شما درباره فیلم بوگونیا چه بود؟ خوشحال می‌شویم نظرتان را در همین صفحه بخوانیم…

به اشتراک بگذارید :

یک پاسخ

  1. نمیدونم
    ولی لانتیموس مغز منو اروم میکنه
    انگار که سرو صدای های اطراف را خاموش میکنه دغدعه هارو بیهوده میکنه و تورو درگیر روند داستان میکنه
    و البته لانتیموس غیر منتطرس گاهی حس میکنم خودش هم شکه میشه از انتخاب هاش

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *