«Parallel Tales»؛ مواجهه تازه‌ترین فیلم اصغر فرهادی با میراث کیشلوفسکی در کن ۲۰۲۶

میانگین امتیاز این نوشته: ۵

نویسنده: سمانه کاوندی

فیلم «داستان‌های موازی» تازه‌ترین فیلم اصغر فرهادی، پیش از آن‌که روی پرده برود، به یکی از بحث‌برانگیزترین و مورد انتظارترین آثار جشنواره کن ۲۰۲۶ تبدیل شده است؛ فیلمی که با ترکیب کم‌نظیر بازیگران فرانسوی، الهام‌گیری از جهان اخلاقی کریشتوف کیشلوفسکی و بازگشت فرهادی به سینمای فرانسوی‌زبان، توجه منتقدان اروپایی را از همان روزهای آغاز تولید به خود جلب کرد. 

این پروژه‌ی فرانسوی-بلژیکی-ایتالیایی که با عنوان اصلی Histoires parallèles (به انگلیسی Parallel Tales) ساخته شده، در ژانر درام-معمایی-تریلر قرار می‌گیرد و بسیاری آن را جاه‌طلبانه‌ترین تجربه فرهادی پس از نقطه عطف بزرگ او یعنی «جدایی» می‌دانند؛ فیلمی که می‌تواند بار دیگر جایگاه او را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین صداهای سینمای مؤلف در اروپا تثبیت کند.

بازگشت به فرانسه؛ اما این‌بار جاه‌طلبانه‌تر از «گذشته»

فرهادی پیش‌تر نیز تجربه فیلمسازی خارج از ایران را داشته است. فیلم «گذشته» در فرانسه و «همه می‌دانند» در اسپانیا ساخته شدند؛ دو فیلمی که نشان می‌دادند جهان اخلاقی و دراماتیک او محدود به جغرافیای ایران نیست. با این حال، «داستان‌های موازی» در مقیاسی متفاوت تعریف شده است. این فیلم نه‌فقط یک پروژه بین‌المللی دیگر، بلکه تلاشی برای بازتعریف زبان سینمایی فرهادی در بستری کاملاً اروپایی است.

فیلم محصول مشترک فرانسه، بلژیک و ایتالیاست و توسط کمپانی‌های Memento Production، Anonymous Content، Lucky Red و Panache Productions تولید شده؛ ترکیبی که نشان می‌دهد پروژه از ابتدا برای حضوری جدی در بازار و جشنواره‌های بین‌المللی طراحی شده است. بودجه تقریبی ۱۱ میلیون یورویی فیلم نیز آن را به یکی از پرهزینه‌ترین آثار کارنامه فرهادی تبدیل می‌کند.

مدت زمان فیلم ۱۳۹ دقیقه اعلام شده و در ژانر درام، معمایی و تریلر روان‌شناختی طبقه‌بندی شده است؛ توصیفی که کاملاً با جهان سینمایی فرهادی همخوانی دارد. او همیشه درام‌هایی ساخته که زیر پوست واقع‌گرایی روزمره‌شان، سازوکار یک تریلر پنهان بوده است؛ حقیقتی که دیر آشکار می‌شود، شخصیتی که چیزی را پنهان می‌کند، قضاوتی که مدام تغییر می‌کند و مخاطبی که تا آخرین لحظه نمی‌تواند با قطعیت درباره هیچ‌کس حکم صادر کند.

داستان؛ وقتی نویسنده در دام روایت خودش گرفتار می‌شود

خلاصه رسمی «داستان‌های موازی» در ظاهر ساده به نظر می‌رسد اما در دل خود یکی از پیچیده‌ترین ایده‌های فرهادی را پنهان کرده است. داستان درباره «سیلوی» با بازی ایزابل هوپر است؛ نویسنده‌ای منزوی که برای یافتن ایده‌ای تازه، زندگی همسایه‌های روبه‌رویی‌اش را زیر نظر می‌گیرد. او جوانی به نام «آدام» را برای کمک در کارهای روزمره استخدام می‌کند، اما حضور این مرد جوان به‌تدریج مرز میان تخیل و واقعیت را از بین می‌برد. آنچه ابتدا صرفاً مصالح یک داستان به نظر می‌رسد، کم‌کم به بحرانی واقعی تبدیل می‌شود؛ بحرانی که نه‌فقط زندگی سیلوی، بلکه ادراک او از حقیقت را نیز متلاشی می‌کند.

در همین خلاصه کوتاه، تقریباً تمام دغدغه‌های اصلی سینمای فرهادی دیده می‌شود: مشاهده، قضاوت، روایت، سوءبرداشت و مسئولیت اخلاقی. با این تفاوت که این‌بار، به‌جای خانواده‌های طبقه متوسط ایرانی، با نویسنده‌ای روشنفکر در پاریس مواجهیم که خودِ عمل داستان‌پردازی را به مسئله‌ای اخلاقی تبدیل می‌کند.

از کیشلوفسکی تا فرهادی؛ گفت‌وگوی دو جهان سینمایی

شاید مهم‌ترین و جذاب‌ترین نکته درباره «داستان‌های موازی» ارتباط آن با فیلم Dekalog: Six ساخته کریشتوف کیشلوفسکی باشد؛ یکی از تحسین‌شده‌ترین اپیزودهای مجموعه افسانه‌ای «ده فرمان». فیلم کیشلوفسکی درباره مرد جوانی است که زنی را از پشت تلسکوپ زیر نظر می‌گیرد و به‌تدریج میان میل، تنهایی و وسواس گرفتار می‌شد.

فرهادی البته مستقیماً آن فیلم را بازسازی نکرده، بلکه طبق اطلاعات رسمی، اثری «الهام‌گرفته» یا «اقتباسی آزاد» ساخته است. همین نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا او به‌جای تکرار یک شاهکار کلاسیک، تلاش کرده مفاهیم مرکزی آن را وارد جهان شخصی خودش کند.

این انتخاب اتفاقی نیست. کیشلوفسکی و فرهادی، با وجود تفاوت‌های فرهنگی، در یک نقطه به هم می‌رسند: هر دو به انسان‌هایی علاقه دارند که در موقعیت‌های ظاهراً ساده، ناگهان با بحران‌های عمیق اخلاقی روبه‌رو می‌شوند. هر دو حقیقت را نسبی می‌بینند و به‌جای ارائه پاسخ، مخاطب را وارد میدان قضاوت می‌کنند.

برخی منتقدان اروپایی از همین حالا «داستان‌های موازی» را (مواجهه تخیلی فرهادی با جهان کیشلوفسکی) توصیف کرده‌اند؛ مواجهه‌ای که اگر موفق از کار دربیاید، می‌تواند یکی از غنی‌ترین آثار کارنامه او را شکل دهد.

بازیگران؛ اجتماع بزرگان سینمای فرانسه

یکی از مهم‌ترین دلایل هیجان پیرامون فیلم، ترکیب بازیگران آن است؛ فهرستی که بیشتر به یک جشنواره ستاره‌های سینمای اروپا شباهت دارد.

ایزابل هوپر، بازیگر نقش اصلی، سال‌هاست یکی از مهم‌ترین چهره‌های سینمای هنری جهان محسوب می‌شود. او در مصاحبه‌ای کوتاه درباره همکاری با فرهادی گفته بود که «شیوه هدایت بازیگران توسط او، مبتنی بر سکوت و مشاهده است، نه توضیح دادن احساسات». این توصیف، کاملاً با روش فیلمسازی فرهادی همخوانی دارد؛ کارگردانی که همیشه بازیگرانش را در موقعیت‌های مبهم قرار می‌دهد تا واکنش‌ها به‌جای نمایش، کشف شوند.

در کنار او، ونسان کسل حضور دارد؛ بازیگری که انرژی عصبی و آشوب درونی‌اش می‌تواند تضادی جذاب با خویشتن‌داری هوپر ایجاد کند. ویرژینی افیرا، پیر نینه، آدام بسا و ایندیا هر نیز از دیگر بازیگران اصلی فیلم‌اند. کاترین دنو هم حضوری ویژه در پروژه دارد؛ حضوری که برخی آن را نوعی ادای احترام فرهادی به تاریخ سینمای فرانسه دانسته‌اند.

رسانه‌های فرانسوی از همان آغاز تولید، بارها به این نکته اشاره کرده‌اند که فرهادی موفق شده گروهی از بازیگران را کنار هم جمع کند که هرکدام به‌تنهایی می‌توانند وزن یک فیلم را بالا ببرند. اما جذابیت اصلی اینجاست که او معمولاً ستاره‌ها را از تصویر تثبیت‌شده‌شان جدا می‌کند و در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که آسیب‌پذیر، متناقض و غیرقابل پیش‌بینی شوند.

پشت دوربین؛ تداوم امضای فرهادی در کنار همکاری‌های تازه

اگرچه «داستان‌های موازی» پروژه‌ای اروپایی است، اما اصغر فرهادی در پشت دوربین همچنان بخشی از هویت آشنای سینمایش را حفظ کرده است. حضور دوباره هایده صفی‌یاری در مقام تدوینگر، نشانه مهمی از تداوم ریتم تعلیق و معماری روایی آثار فرهادی است؛ همکاری‌ای که همواره سهم قابل‌توجهی در شکل‌گیری تنش تدریجی و جابه‌جایی مداوم قضاوت مخاطب در فیلم‌های او داشته است.

در کنار این تداوم، فیلم یک همکاری مهم دیگر نیز دارد: حضور معصومه لاهیجی به‌عنوان همکار نویسنده. لاهیجی، مترجم و پژوهشگر شناخته‌شده سینما، فلسفه و ادبیات، سال‌ها با فضای فکری عباس کیارستمی نیز در ارتباط بوده است؛ پیشینه‌ای که حضور او را در پروژه‌ای چون «داستان‌های موازی» فیلمی درباره روایت، مشاهده و مرز میان واقعیت و خیال، معنادار می‌کند. این همکاری می‌تواند به ظرافت زبانی و پیچیدگی روان‌شناختی اثر عمق بیشتری ببخشد.

در مقابل، فیلم‌برداری اثر را گیوم دوفونتن بر عهده دارد؛ انتخابی که نشان از دگرگونی در فضای بصری فیلم دارد. تصاویر اولیه منتشرشده، فضایی سرد، خاکستری و دقیقاً کنترل‌شده را ترسیم می‌کنند؛ فضایی که بیش از آثار ایرانی فرهادی، به حال‌وهوای تریلرهای روان‌شناختی اروپایی نزدیک است.

پاریس؛ شهری برای تنهایی، نگاه و سوءتفاهم

در سینما، پاریس فقط یک لوکیشن نیست؛ شهری است که تاریخ سینما بارها آن را به نمادی از تنهایی، میل، فاصله و سوءبرداشت تبدیل کرده است. انتخاب پاریس برای فیلمی درباره نگاه کردن به زندگی دیگران و فروپاشی مرز میان واقعیت و تخیل، انتخابی کاملاً معنادار به نظر می‌رسد.

در «داستان‌های موازی»، شهر ظاهراً قرار نیست فقط پس‌زمینه باشد. همه نشانه‌ها حاکی از آن است که فضای شهری، پنجره‌ها، فاصله ساختمان‌ها و حس نظارت دائمی، بخشی از معماری دراماتیک فیلم را شکل می‌دهند. این ویژگی، فیلم را از درام‌های اجتماعی کلاسیک فرهادی به سمت نوعی تریلر روانی و مدرن سوق می‌دهد.

چرا «داستان‌های موازی» می‌تواند مهم‌ترین فیلم فرهادی باشد؟

بخش مهمی از هیجان پیرامون فیلم، به این پرسش برمی‌گردد که آیا فرهادی می‌تواند بار دیگر اثری بسازد که نه‌فقط موفق، بلکه تعیین‌کننده باشد؟ پس از «جدایی نادر از سیمین»، تقریباً همه آثار او با انتظاری عظیم مواجه شدند. «فروشنده» تحسین شد، «همه می‌دانند» واکنش‌های دوگانه گرفت و «قهرمان» دوباره او را به فضای اخلاقی آشنایش بازگرداند. اما فیلم «داستان‌های موازی» ظاهراً نخستین فیلمی است که می‌خواهد هم‌زمان از تمام این تجربه‌ها عبور کند.

فیلم درباره روایت‌سازی است؛ درباره اینکه انسان‌ها چگونه واقعیت را بازنویسی می‌کنند، چگونه از مشاهده دیگران داستان می‌سازند و چگونه در نهایت، قربانی روایت خود می‌شوند. این مضمون، در دوره‌ای که جهان بیش از هر زمان دیگری با بحران حقیقت، نظارت، رسانه و بازنمایی روبه‌روست، معنایی کاملاً معاصر پیدا می‌کند.

به همین دلیل، برخی تحلیلگران فرانسوی فیلم را «به‌موقع‌ترین پروژه فرهادی» توصیف کرده‌اند؛ اثری که می‌تواند اضطراب انسان معاصر درباره حقیقت و تصویر را به زبان سینما ترجمه کند.

انتظاری که از کن آغاز می‌شود

نمایش فیلم در جشنواره کن ۲۰۲۶ بدون شک یکی از مهم‌ترین رویدادهای این دوره خواهد بود. بسیاری از رسانه‌های اروپایی، «داستان‌های موازی» را از حالا در فهرست مدعیان اصلی نخل طلا قرار داده‌اند؛ نه‌فقط به‌خاطر اعتبار فرهادی، بلکه به‌دلیل ترکیب کم‌نظیر بازیگران، موضوع جذاب فیلم و جاه‌طلبی آشکار پروژه.

اما حتی پیش از اولین نمایش رسمی، یک چیز روشن است: «داستان‌های موازی» صرفاً یک فیلم تازه از اصغر فرهادی نیست. این پروژه، آزمونی برای آینده سینمای مؤلف در جهان امروز است؛ جهانی که هنوز به فیلمسازانی نیاز دارد که بتوانند بدون فریاد زدن، تنها با پیچیده کردن یک موقعیت انسانی، تماشاگر را وادار به فکر کردن کنند. اگر فیلم بتواند میان جهان شخصی فرهادی و میراث سنگین کیشلوفسکی تعادل برقرار کند، می‌تواند به یکی از تعیین‌کننده‌ترین آثار کارنامه‌ فرهادی تبدیل شود.

به اشتراک بگذارید :

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

[elementor_loop_related_posts query_id="featured-related" columns="3"]