نگاهی به سریال پلوریبوس (Pluribus)؛ خوشبختی جمعی یا آزادی؟!

فرض کنید یک روز صبح بیدار می‌شوید و می‌بینید دنیا «درست» شده؛
هیچ‌کس عصبانی نیست، جنگ و دعوا تمام شده، همه آرام، مهربان و راضی‌اند.
فقط یک مشکل هست: شما جزو آن‌ها نیستید.

سریال «Pluribus» دقیقاً از همین کابوس شروع می‌کند؛ کابوسی که در ظاهر شبیه رؤیای همیشگی بشر است: صلح جهانی، هم‌دلی، از بین رفتن تنهایی و سوءتفاهم‌ها. اما وینس گیلیگان، خالق سریال‌های پرطرفداری چون «بریکینگ بد» و «بهتره با سال تماس بگیری»، این‌بار جهان را از زاویه‌ای می‌بیند که برای ما ایرانی‌ها هم آشناست: وقتی همه می‌گویند «همه‌چیز خوب است»، آن کسی که هنوز ناآرام است، چه نامی می‌گیرد؟ بیمار؟ مشکل‌دار؟ یا تنها آدم صادقی که هنوز چیزی در درونش قانع نشده؟

«Pluribus» در ظاهر یک سریال علمی‌ـ‌تخیلی است؛ ویروسی ناشناخته به‌سرعت روی زمین پخش می‌شود اما به‌جای کشتن مردم، همه را خوشحال و هم‌ذهن و یکدست می‌کند. ذهن‌ها به هم وصل می‌شوند، اختلاف کم‌رنگ می‌شود و دنیا ظاهراً جای بهتری برای زندگی می‌شود. در وسط این بهشتِ دست‌ساز اما، زنی میانسال به نام کارول قرار دارد که نه آلوده می‌شود، نه خوشحال؛ او تنهاست، عصبانی‌ست و حاضر نیست خیلی راحت از «من» خودش دست بکشد و در «ما» حل شود. پرسشی که سریال از همان ابتدا در ذهن ما می‌کارد، ساده و ترسناک است:

اگر قرار باشد خوشبختی را به تو تزریق کنند، هنوز می‌شود اسمش را آزادی گذاشت؟

اگر دنبال سریالی هستید که فقط برای خستگی در کردن بعد از کار تماشایش کنید، «Pluribus» احتمالاً انتخاب شما نیست. اما اگر دوست دارید سریالی ببینید که هم قصه‌ی عجیب داشته باشد، هم بازی‌های خیره‌کننده، هم روندی هیجان‌انگیز که حتی اجازه ندهد یک لحظه حواستان از تماشایش پرت شود، پلوریبوس انتخاب خوبیست. پیشنهاد می‌کنیم تا پایان این نوشتار از نقد و بررسی‌های سایت قضیه همراه ما باشید و بیشتر درباره‌ این سریال بخوانید و ببینید دقیقاً گیلیگان این‌بار چه بلایی سر جهان آورده است!

سریال پلوریبوس
منبع: gumstarr.com

از «E pluribus unum» تا Plur1bus؛ از دلِ جمع تا سرنوشت «منِ» تنها

نام سریال روی صفحه به‌صورت Plur1bus نوشته می‌شود؛ این اسم از شعار «E pluribus unum» برگرفته‌ شده که یک شعار لاتین است و از قرن هجدهم روی مهر رسمی ایالات متحده نقش بسته. این عبارت به معنای «از میانِ بسیار، یکی» است و در اصل به این ایده اشاره دارد که ۱۳ مستعمره‌ی جداگانه‌ی آمریکا، با وجود تفاوت‌ها، یک کشور واحد را تشکیل دادند. بعدها این شعار معنایی گسترده‌تر پیدا کرد: از تنوع نژادی و فرهنگی، یک ملت واحد ساخته می‌شود.

همین جا می‌شود ردّ ایده‌ی اصلی سریال را گرفت: دنیایی که در آن ذهن‌ها به هم وصل می‌شوند، مرز میان «من» و «ما» کم‌رنگ می‌شود و این سؤال پیش می‌آید که در دل این جمعِ واحد، سرنوشت فردیت و «خودِ جدا» چه می‌شود. حضور وینس گیلیگان خالق بریکینگ بد، به‌عنوان طراح این سریال، در نگاه اول شاید این تصور را بسازد که او بعد از سال‌ها غرق شدن در جهان تاریک خلافکارها و ضدقهرمان‌ها، حالا سراغ کاری سبک‌تر و صرفاً علمی‌تخیلی رفته؛ شاید چیزی در حال‌وهوای پرونده‌های عجیب «X-Files». اما از همان چند قسمت اول معلوم می‌شود که این‌بار هم گیلیگان دقیقاً وسطِ مسائل امروز ایستاده؛ با سریالی که بیش از آن‌که به دنبال سرگرمی صرف باشد، می‌خواهد پرسش‌های اخلاقی و سیاسی زمانه‌ی ما را از زاویه‌ای تازه و تکان‌دهنده پیش بکشد.

ویروس خوشبختی: نگاهی به آرزوی دیرینه‌ی انسان‌ها!

نقطه‌ی آغاز «Pluribus» در ظاهر ساده است: ویروسی ناشناخته و به‌ظاهر «بیگانه» به‌سرعت سراسر جهان را دربرمی‌گیرد. بر خلاف تمام داستان‌های آخرالزمانی، این‌بار ویروس مردم را نمی‌کشد و دیوانه نمی‌کند؛ بلکه همه را خوشحال، آرام و مهربان می‌سازد. ذهن‌ها به هم متصل می‌شوند، خاطرات و دانسته‌ها در شبکه‌ای جمعی جاری می‌شود و فرد دیگر «من» نیست، بلکه در زبان روزمره‌اش از خود به صورت «این فرد» یاد می‌کند؛ گویی «خود» جزئی کوچک از کلِ عظیم ذهن جمعی‌ست. جنگ، خشونت و نفرت از میان می‌رود؛ انسان‌ها فقط می‌خواهند به یکدیگر کمک کنند. صلحی جهانی برقرار می‌شود که روی کاغذ شبیه تحقق رؤیای دیرینه‌ی بشریت است.

امّا گیلیگان درست از همین‌جا شروع می‌کند به زیر سؤال‌بردن این رؤیا!

خوشبختی جمعی

کارول استوروا: قهرمانی که نمی‌خواهد نجات پیدا کند

در مرکز این جهان تازه، کارول استوروا قرار دارد؛ زنی میانسال، نویسنده‌ای فوق‌العاده موفق در ژانر رمانتیک ـ فانتزی، ثروتمند، محبوب و مشهور، اما در عین حال بدبین و عمیقاً ناراضی؛ از آن دسته شخصیت‌هایی که در اوج رفاه و تحسینی که به دست آورده، می‌تواند به خشمگین‌ترین نوع انسان بدل شود. کارول، به‌دلایلی ناشناخته، تنها فردی در آمریکاست که به ویروس آلوده نمی‌شود و همچنان «خودِ جدا» باقی می‌ماند. جهان دور و بر او به سوی نوعی خوشبختی اجباری و هم‌ذهنی کامل می‌رود، اما او بیرون این بهشتِ جمعی ایستاده است؛ شاهدی تنها که از زاویه‌ای هولناک به این یوتوپیا یا آرمان‌شهر نگاه می‌کند.

این موقعیت، در ظاهر پتانسیل یک کمدی سیاهِ شاد و پرطعنه را دارد؛ زنی بدعنق و افسرده که نمی‌تواند با دنیای شادِ نو همراه شود، در حالی‌که همه‌ی مردم با لبخند می‌کوشند او را «اصلاح» کنند. اما صدای گیلیگان از همان ابتدا جدی‌تر از آن است که به این سطح قانع شود. او در این داستان، نه به‌دنبال یک شوخی طولانی با مفهوم خوشبختی، بلکه مشغول طرح یک پرسش رادیکال است:

«آیا ممکن است جهانی که در آن همه با هم کنار می‌آیند، به نوعی از جهان امروز هم ترسناک‌تر باشد؟»

آرمان‌شهری کابوس‌وار: وقتی «خوشبختی جمعی» بهای جان انسان‌هاست

برای کارول، این آرمان‌شهر چیزی جز کابوس نیست. کابوس از جایی عمیق‌تر شروع می‌شود: همسرش، از اولین کسانی‌ست که در اثر عوارض این فرایند و تغییر جدید و ناخواسته، جان می‌بازد؛ سرنوشتی که همزمان با او، میلیون‌ها نفر دیگر هم در سراسر جهان به آن دچار می‌شوند. جهان، در ظاهر، به‌سوی صلح و صفا می‌رود، اما هزینه‌ی این صفا، جانِ عده‌ای بی‌شمار است که آرام و بی‌صدا حذف می‌شوند تا باقی‌مانده‌ی بشر، در آرامش و یک‌دستی به‌سر ببرد. در این فضای جدید، همه‌ی نگاه‌ها به سمت کارول برمی‌گردد. او تبدیل می‌شود به استثنا، به شخصی که باید درمان شود. مردم خوشحال و یک‌دل، با لبخندی همگانی، می‌گویند: «فقط می‌خوایم بهت کمک کنیم، کارول.» رئیس‌جمهور جدید، که حالا عملاً در مقام سخنگوی ذهن جمعی ظاهر می‌شود، برای او پیام رسمی می‌فرستد و با لحنی آرام می‌گوید: «این حمله‌ی موجودات فضایی نیست.»

اینجاست که «Pluribus» آرام‌آرام تبدیل می‌شود به یک جدل فلسفی و سیاسی درباره‌ی معنای انسان‌بودن، معنای اختلاف و بهای واقعی خوشبختی. گیلیگان پرسشی را مطرح می‌کند که طرح‌کردن آن در فضای امروز، به‌خصوص برای شهروندی که حامی جریان‌های افراطی سیاسی در آمریکا نیست، جسارت بسیاری می‌طلبد:

اگر شکل افراطیِ «همه با هم خوب باشند» به حذفِ استقلال، سرکوبِ خشم و از بین رفتنِ حق اختلاف نظر منتهی شود، آیا هنوز می‌توان از آن به‌عنوان خیر و نیکی یاد کرد؟

مصون‌ها در برابر جمع: رها کردن یا مقاومت تا مغز استخوان؟

کارول، برای فرار از نقش «بیمارِ مقاوم به خوشبختی»، شرطی عجیب و ساده مطرح می‌کند: می‌خواهد هر فرد انگلیسی‌زبانی را که مانند او به ویروس مصون مانده، ملاقات کند. گروه کوچکی از این افراد مصون در برابر او قرار می‌گیرند؛ برخی از آن‌ها که از این وضعیت به‌عنوان یک امتیاز نادر و فرصتی برای زندگی در رفاه استفاده می‌کنند و برخی دیگر که مشتاق‌اند بدون مقاومت و خشم، دوباره به آغوش خانواده و جمع برگردند. در میان آن‌ها، هیچ‌کس خشم کارول را نسبت به از دست رفتن فردیت و استقلال ذهنی درک نمی‌کند. این‌جاست که پرسشی آزاردهنده، در خلوت کارول و در ذهن مخاطب، رخ می‌دهد: آیا مسئله واقعاً جهان بیرون است یا این‌که مشکل در لایه‌ای از روان و جهان‌بینی خود کارول ریشه دارد؟ آیا رها کردن، تسلیم‌شدن در برابر این «خوشبختیِ جمعی» برای بعضی‌ها نه تنها ممکن، بلکه آسان و حتی مطلوب است، و بعضی دیگر مثل کارول از بنِ استخوان ناتوان از این رها کردن‌اند؟

سریال پلوریبوس
منبع: IMDB

پرسش‌های بزرگ اخلاقی: حقوق طبیعی، خشونت پنهان شادی و بار خشم

گیلیگان در ادامه‌ی سریال، به‌جای پرکردن قصه از شخصیت‌ها و خرده‌روایت‌های متعدد، خونسردانه و با صرفه‌جویی در اضافه‌کردن عناصر تازه، دغدغه‌های بزرگی را مطرح می‌کند. حقوقی که گمان می‌کنیم طبیعی و غیرقابل سلب هستند، اما در عمل، در برابر نظمِ جمعی می‌توانند به‌راحتی زایل شوند؛ وظیفه‌ی اخلاقی ما در برابر دیگران، وقتی انتخاب‌های فردی‌مان به قیمت رنج و مرگ دیگران تمام می‌شود؛ و نیز این پرسش محوری که آیا افراط حتی در مهربان‌ترین شکلش، اینکه «همه باید خوشبخت و شاد باشند» نهایتاً به نوعی خشونت سیستماتیک نمی‌انجامد؟

در جهان «Pluribus»، هر بار که خشم کارول سر باز می‌کند و او نمی‌تواند خود را با الگوی ملایم و لطیف مورد انتظار هماهنگ کند، ذهن جمعی دچار نوعی «بار اضافی» عاطفی می‌شود و نتیجه‌ی این شارژ بیش از حد، مرگ ناگهانی میلیون‌ها نفر است؛ تصور کن با هر بار عصبانیت و فریاد زدن از سر خشم، ده‌ها هزار نفر از آن کلِ منسجم، همزمان می‌میرند! در مقیاس‌هایی ده‌میلیونی، در هر موج خشم! پرسش اخلاقی دیگر از همین‌جا سر برمی‌آورد: آیا کارول، با علم به عوارض خشم خود برای دیگران، محکوم است به تسلیم و درست رفتار کردن؟ یا هنوز حقی برای مقاومت، حقی برای خشم، حقی برای فردیت در او باقی مانده که نمی‌توان قربانی جمع کرد؟

سریال در عین حال، تأملی‌ست بر طبیعت افراط‌گرایی. اگر حتی مهربان‌ترین نوع افراط، یعنی افراط در شادی و هم‌نوایی، به رنج کسانی منجر شود که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند خود را با آن هماهنگ کنند، تکلیف همه‌ی شکل‌های دیگر افراط، که آشکارا خشن‌تر و ویرانگرترند، چیست؟ در پسِ این روایت علمی‌تخیلی، تصویری تیره از جامعه‌ای دیده می‌شود که در آن، خوشحال نبودن آرام‌آرام جرم محسوب می‌شود و فردیت رفتاری ناسالم و نیازمند درمان!

پرتره‌ی یک زن میانسال: از تجربه و زخم تا خاموش‌سازی صدا

یکی از دستاوردهای درخشان «Pluribus» در سطح انسانی، ترسیم چهره‌ی زنِ میانسالی چون کارول است؛ زنی که در جهان امروز، هم‌زمان حامل تجربه، زخم، خشم، و نوعی شفافیت دردناک در نگاه به جهان است. سریال در سطحی دیگر، به‌عنوان تمثیلی از یک رابطه‌ی آزارگر نیز عمل می‌کند: کارول مدام تشویق می‌شود احساسات خود را مهار کند، عصبانیتش را فرو بخورد، به غریزه‌ی خودش بی‌اعتماد شود، تجربه‌هایش را دوباره تعریف کند، و در برابر شواهد آشکار، نیت خوب دیگران را در نظر بگیرد. او حرف می‌زند و شنیده نمی‌شود؛ دوباره می‌گوید و باور نمی‌شود؛ وقتی فریاد می‌زند، به جای شنیدن حقیقت، فقط از او می‌خواهند «رفتارش را درست کند». در این سطح، «Pluribus» به تأملی عمیق بر وضعیت زن در میانسالی، و بر سازوکارهای خاموش‌سازی و نامرئی‌کردن صداهای حاشیه، تبدیل می‌شود.

کارول توی ماشین
منبع: binge.nl

Pluribus از منظر فرم، تصویر، صحنه و لباس

در سطح اجرایی، سریال درخشان اما بی‌نقص نیست. به گفته برخی منتقدان، ریتم سریال بیشتر شبیه یک شعله‌ی کم‌شدت است تا یک فیلم تند و نفس‌گیر. شیفتگی گیلیگان به نمایش فرایندها از کارهای پیش‌پاافتاده تا جزئیات علمی و ذهنی، گاه باعث می‌شود اپیزودها احساس «ایستایی» پیدا کنند و حتی بازیگر توانا و قوی سریال، ریا سی‌هورن، در بعضی لحظات به‌نظر می‌رسد که ناچار است روی نقطه‌ای تکراری درجا بزند. بااین‌همه، جسارت پرسش‌ها، وسعت تخیل و کیفیت شخصیت‌پردازی آن‌قدر بالاست که این ضعف‌های ساختاری را تا حد زیادی پوشش می‌دهد.

از نظر بصری و فنی، Pluribus در ادامه‌ی سنتِ آثار قبلی گیلیگان، تصویری حساب‌شده، زیبایی‌شناسانه و در عین حال شفاف از جهان خود ارائه می‌دهد. فیلم‌برداری مارشال آدامز همزمان چشم‌نواز و زیباست؛ طراحی صحنه‌ی دنیس پیتزینی با رنگ‌ها و جزئیات دقیق، جهان تازه را برای ما قابل لمس می‌کند؛ و طراحی لباسِ جنیفر ال. برایان، میان راحتی و نشانه‌گذاری روایی تعادلی هوشمندانه برقرار می‌سازد. این‌ها در کنار هم، سریالی می‌سازند که تماشاگر را به «تماشای دقیق» دعوت می‌کند، نه تنها به «وقت‌گذرانی».

فراتر از ژانر: تجربه‌ای درباره‌ی انسان بودن در عصر افراط

در نهایت، «Pluribus» را نمی‌توان در قالب‌های ژانری جای داد. نه علمی‌تخیلی کلاسیکی‌ست که با جلوه‌های ویژه و مفاهیم آشنا سرگرم‌مان کند، نه تریلری پرشتاب، نه درامی صرفاً روان‌شناختی و نه کمدی سیاه. بیش از هر چیز، تجربه‌ای‌ست درباره‌ی انسان بودن در جهانی که هم‌زمان از افراط در چندصدایی و از افراط در تک‌صدایی رنج می‌برد.

این سریال، با تمام لحظات تلخش، طنز سیاهش، دیالوگ‌های تیز و به‌یادماندنی‌اش، هرگز به سریالی تفریحی و صرفا سرگرم‌کننده تبدیل نمی‌شود. چیزی در آن، دائماً مخاطب را به جایی درون قصه می‌کشد و به یادش می‌آورد که این کابوس، فاصله‌ی زیادی با واقعیت ندارد!

در نهایت، گیلیگان از ما می‌خواهد به جای این‌که وسواس‌وار به‌دنبال فهمیدن همه‌ی جزئیات جهانِ سریال باشیم، به چیزی ساده‌تر و صادقانه‌تر گوش بدهیم: به احساسی که تماشای «Pluribus» در ما برمی‌انگیزد.

کاربران و منتقدان چه می‌گویند؟

در بین تماشاگران عادی، اولین چیزی که تقریباً همه روی آن اتفاق‌نظر دارند، بازی ریا سی‌هورن است. خیلی‌ها نوشته‌اند قسمت اول «به‌طرز شگفت‌انگیزی خوب» است و سی‌هورن عملاً سریال را روی دوش خودش می‌کشد؛ بعضی‌ها تا جایی پیش رفته‌اند که گفته‌اند «به قسمت اول معتاد شده‌ام» و از همان چند دقیقه‌ی نخست، با فضای سریال و شخصیت کارول درگیر شده‌اند. این دسته‌ی اول، بیشتر مجذوب ترکیب عجیبِ طنز، ترس و تنهایی در سریال‌اند.

در مقابل، گروهی از بیننده‌ها اصلاً با شخصیت کارول کنار نیامده‌اند. آن‌ها می‌گویند کارول «مدام عصبانی، بی‌ثبات و ناخوشایند» است و بعضی‌ها صریحاً نوشته‌اند: «چه کسی دوست دارد یک آدم عصبانی را ببیند که مدام داد می‌زند و غر می‌زند؟» این‌ها همان‌جایی است که سریال برای بخشی از مخاطبان، به‌جای هم‌ذات‌پنداری، تبدیل به تجربه‌ای طاقت‌فرسا می‌شود.

عده‌ای دیگر، اتفاقاً همین پیچیدگی و سنگینی را نقطه‌ی قوت سریال می‌دانند و با لحنی نیمه‌طنز، نیمه‌جدی می‌گویند: «برای فهم این سریال باید IQ خیلی بالا داشته باشی؛ وگرنه خیلی از لایه‌هایش از سرت می‌گذرد!» این گروه از تماشاگران، روی تم‌های فلسفی، سیاسی و اخلاقی سریال تأکید می‌کنند و معتقدند «Pluribus» از آن کارهایی‌ست که برای مخاطب حوصله‌مند و درگیر ساخته شده، نه برای تماشا در پس زمینه، وقتی سرتان جای دیگری گرم است!

در کنار این‌ها، بخشی از مخاطبان به وجه ترسناک و بصری سریال اشاره کرده‌اند. بعضی‌ها نوشته‌اند که تصویرها و موقعیت‌های چند دقیقه‌ی اول، به‌شکل غیرمنتظره‌ای هولناک است؛ در حدی که سریال را در لحظاتی «خیلی ترسناک و کریپی» توصیف کرده‌اند. این واکنش‌ها بیشتر از زاویه‌ی کسانی است که با ژانر وحشت، علمی‌تخیلی و روایت‌های پسا‌آخرالزمانی سر و کار دارند و از این ترکیب وحشت آرام و تدریجی لذت برده‌اند.

در مجموع، جو بین بیننده‌های سریال دوگانه است: از یک سو تحسین شدیدِ بازی و ایده و فضای سریال، و از سوی دیگر گلایه از ریتم کند و شخصیتِ عصبی و خسته‌ی کارول که برای همه قابل تحمل نیست.

در طرف دیگر، بازخورد کارشناسان و چهره‌های شناخته‌شده هم به‌نوعی این دوگانگی را تأیید می‌کند، اما معمولاً با زبان دقیق‌تر و تحلیلی‌تر. هیدئو کوجیما، طراح و کارگردان مشهور دنیای بازی و کسی که خودش به روایت‌های پیچیده علاقه دارد، «Pluribus» را «باورنکردنی» توصیف کرده و از وینس گیلیگان به‌عنوان «نابغه» یاد کرده است؛ او سریال را یک تجربه‌ی خلاق و متفاوت می‌داند که استانداردهای خودش را دارد.

بعضی منتقدان تلویزیونی می‌گویند سریال «دیالوگ‌های عالی و لحظات طنز سیاه درخشان» دارد، اما در عین حال تأکید می‌کنند که به هیچ‌وجه یک سرگرمی سبک برای فرار از واقعیت نیست، بلکه تقریباً به اندازه‌ی زندگی واقعی، تیره و سنگین است. در نگاه آن‌ها، «Pluribus» بیش از آن‌که سریال شبانه‌ی راحت برای بعد از کار باشد، نوعی مواجهه‌ی دوباره با اضطراب‌ها و تناقض‌های همین زمانه است.

در نقدهای تحلیلی‌تر، بارها تکرار شده که این سریال «برخلاف قواعد معمول، در هر پیچ راه خودش را می‌رود»، ایده‌های بزرگ و بلندپروازانه‌ای دارد و در سطح کلی، تأثیری قدرتمند بر ذهن مخاطب می‌گذارد؛ هرچند که ممکن است همه در طول مسیر، با فرم و ریتم آن کنار نیایند. در کنار این تحسین‌ها، بعضی از منتقدان محتاط‌تر گفته‌اند: بازی سی‌هورن عالی‌ست، ایده جذاب است، اما سریال همیشه آن‌قدر جذاب و گیرا نیست که همه را تا آخر با خود بکشد؛ گاهی بیشتر شبیه یک هجو یا تمثیل است که هنوز دقیقاً معلوم نیست چه یا چه کسانی را نشانه گرفته.

یکی از بازیگران سریال هم در مصاحبه‌ای گفته که تا حالا چیزی شبیه این فیلمنامه نخوانده و چنین جهانی را روی تلویزیون ندیده؛ این نوع گواه از درون پروژه، تصویر دیگری از خاص و متفاوت بودن سریال می‌دهد، چیزی که فقط از بیرون، در سطح تماشاگر، نمی‌شود به آن رسید.

خلاصه اگر بخواهیم بازخوردها را جمع‌بندی کنیم:
تماشاگران عادی بین تحسین و دلزدگی، دوپاره شده‌اند؛ اما تقریباً همه قبول دارند که «Pluribus» سریالی معمولی نیست. منتقدان و چهره‌های شناخته‌شده هم، با وجود ایرادهایی که به ریتم و بعضی ابهام‌ها می‌گیرند، اغلب از جسارت، نوآوری و بازی درخشان ریا سی‌هورن دفاع کرده‌اند و آن را یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های تلویزیونی این سال‌ها می‌دانند.

کارول روی مبل
منبع: cbr.com

سخن پایانی

عجیب و نامعمول بودن سریال پلوریبوس ضعف آن نیست؛ برعکس، هویت اصلی و نقطه‌ی تمایزش همین‌جاست. این سریال عمداً شبیه کارهای معمول علمی‌تخیلی، آخرالزمانی یا درام‌های روان‌شناختی ساخته نشده و همین «غیرعادی بودن» است که آن را به تجربه‌ای خاص تبدیل می‌کند. اگر تماشاگر اجازه بدهد این حس ناآشنایی و نامتعارف بودن در او کار خودش را بکند و به‌جای دنبال‌کردن قالب‌های همیشگی، با ریتم و حال‌وهوای متفاوت سریال همراه شود، «Pluribus» دیگر فقط یک سریال خوش‌ساخت علمی‌تخیلی نیست؛ بلکه به تجربه‌ای انسانی، تلخ، تکان‌دهنده و فکر برانگیز درباره‌ی آزادی، فردیت و خوشبختیِ اجباری بدل می‌شود. سؤالی که در هسته‌ی این تجربه مدام تکرار می‌شود، ساده و رادیکال است:

اگر روزی همه خوشحال باشند، آزادی دقیقاً کجای این تصویر می‌ایستد؟

در ارزیابی منتقدان، این مجموعه امتیازی در حد «B+» گرفته است، اما در مورد سریالی از این جنس، عدد و رتبه شاید کم‌اهمیت‌ترین بخش ماجرا باشد. ارزش واقعی «Pluribus» در این است که بعد از پایان تیتراژ، تمام نمی‌شود و تا مدت‌ها در ذهن و فکر تماشاگر می‌ماند، دوباره به یاد آورده می‌شود و هر بار پرسش‌های تازه‌تری درباره‌ی معنای انسان بودن در جهانی یک‌دست و ظاهراً خوشبخت پیش می‌کشد.

نظر شما چیست؟ این سریال را دیده‌اید؟ آیا شما هم خوشبختی جمعی را به قیمت از دست دادن آزادی‌تان ترجیح می‌دهید یا نه؟ خوشحال می‌شویم نظرتان را برایمان در همین صفحه بنویسید!

toto slot hongkongpools situs toto toto togel slot gacor slot gacor togel resmi hongkong lotto situs togel slot gacor bakautoto legianbet togel pools rtp slot bakautoto togel resmi toto slot situs togel joker123 slot gacor sydney pools bo togel link gacor toto slot toto slot situs gacor situs toto joker123 togel pools bento4d toto togel slot gacor toto slot slot gacor slot resmi toto togel toto togel toto slot link togel slot resmi toto slot slot thailand togel online toto slot situs toto rtp slot slot gacor situs toto situs slot slot gacor situs toto situs gacor bento4d hk lotto togel online link togel rtp slot gacor toto togel bento4d bakautoto toto slot situs toto situs toto link slot toto togel toto togel bakautoto toto slot toto togel togel online toto slot togel online link togel slot resmi toto slot situs slot slot thailand slot gacor hari ini toto togel toto slot togel online slot gacor bento4d toto togel link slot slot online slot thailand slot gacor hari ini slot gacor slot gacor hari ini
به اشتراک بگذارید :

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *